جایی نزدیک خودت
نزدیک ، نزدیک ، نزدیکتر ...
21 June 2010
مردود شده
پسر با ترس لرز گوشه گنجه قایم شده بود و مثل بید می لرزید
مادر چلوی در ایستاده بود و التماس می کرد
پدر کمربند به دست داد کشید برو کنار زن، ببین این دیگه آبرو برای من نگذاشته ، آخه این کارنامه است برداشته آورده خونه
لامصب رفوزه هم نشده ، " مردود شده"
0 نظرات:
ارسال يک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحه اصلی
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات:
ارسال يک نظر